شيخ حسين انصاريان

357

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

مادى و معنوى به مصلحت و خير و سعادت او جارى گشته ، و اندازه‌گيرىهاى امور نسبت به او به ارادهء ازليّه و ابديّهء او در حالى كه بر وفق رحمت و لطف است حاكم گشته ، به مقام رضاى از دوست مىرسد ، و نسبت به وضع خود در آن حدودى كه مربوط به حضرت معبود است كمال خوشحالى و انبساط و شادى و نشاط و رضا را از ذات قلب و سويداى دل لمس مىكند . عبد وقتى به اين معنا معرفت پيدا كند كه آنچه در دار وجود است تجلّى علم و عدل و حكمت و رحمت و ربوبيّت و لطف و كرامت است ؛ چرا به اين همه واقعيّت رضا ندهد ؟ بنده وقتى خود را محصول ارادهء او حس كند ، و پدر و مادر خويش را جلوهء عنايت او بداند ، و دنيا را سفره خانهء لطف دوست مشاهده كند ، و كم و زياد امور مادّى را از طريق مشروع عين عنايت او ببيند چرابه دادهء حق رضا ندهد ، و گره در چهره بيندازد ؟ ! عبد وقتى خود را مملوك مولايش بداند ، و مولايش را وجودى بى نهايت در بى نهايت لطف و رحمت مشاهده كند ، و بداند كه در كلّ خانهء هستى احدى همچون حضرت حق علاقه به عبد ندارد ، و كسى مانند او مصلحت انديش بنده نيست ، و وجودى همانند او خير دنيا و آخرت و سعادت امروز و فرداى او را نمىخواهد ، در هر شأن و مقامى كه باشد ، چه در ناز و نعمت و چه در بلا و طوفان ، چه در خوشى و عافيت و چه در مرض و رنج ، و چه در وسعت رزق و چه در تنگى رزق ، در عين رضا و خشنودى ، به محضر مبارك محبوب عرضه مىدارد : غير بوسيدن لعل تو نداريم هوس * هوس ما به همه عمر همين باشد و بس ديگران را هوس حور و قصور است و مرا * نيست جز ديدن روى و سر كوى تو هوس بى گل روى تو اى سرو قد لاله عذار * هست بر دلشدگان ساحت گلشن چو قفس سوختم از غم هجران تو چونان كه بود * بر سوز دل من آتش دوزخ چو قبس